|
به همین سادگی
|
||
|
سرک می کشم به هر سوراخی |
رك بگويم اينكه با صبر سر دوستي نداريم ذاتي نيست ارث شوم سلسله هاي ناميمون است كه بر اين بيتابي ما دامن زده است. پنديست براي حكومت، مردم صبور نيستند و هر آن امكان دارد به بيگانگان لبخند بزنند سبقه تاريخي آن را مستدل آورده ام.
اندكي به آرامش خود مي افزاييم تا بي پرده تر از هميشه خود را دست پاچگان تاريخ بناميم كه نه انقلابمان دستاوردي داشت جز نوستالژياي دل انگيزش و نه مشروطيتمان جز ماخذي مقدم به تاريخچه دموكراسي و نه آن نفت منجي كه با نيايش چه ها كرديم. رومي رومي ،زنگي زنگي!
ميدانيد چرا اينقدر ساده دستاوردها را از خاطر مي بريم؟ زيرا هميشه به دنبال حركات يكروزه بوده ايم و احتمالا در آينده هم خواهيم بود، تاريخ را نخوانده ايم و به طرفه العيني مايوس و دلسرد مي شويم، همان چيزي كه ريشه اي چند هزارساله دارد. مصلحاني اجتماعي چون مزدك وماني را انگ زده ايم و دستاورد آنان را ناتمام رها كرديم، ناخواسته تن به خواست حكومت ها داده ايم تا چند صباحي بيشتر بمانند و چه چيزي نزديكتر از اين به خواست حكومتها، خروج دست جمعي از فعاليت هاي اجتماعي، ترك عريضه.
حرف من اينست كه تحريم راحت ترين كار است چيزي كه بارها گفته ام از تحريم چيزي عايدمان نمي شود براي رسيدن به درآمد كسب ديگري بايد راه انداخت با من همراه شويد و همنظر اگرنه به نقدم بكشانيد.
در حاشيه
1-اين نوشته ادامه مقاله قبلي بود.
2-نيمي از وب نگاري هاي من ختم به اين ميشود كه بمانيد و بجنگيد حتي در اين شرايط دردآور.
3-و من دوباره از اين ماندن خواهم گفت.
اگر نقشه ايران را يك گربه بدانيم بايد بپذيريم كه گربه ها موجودات ناآرامي هستند اما همين موجود نا آرام به عكس اخلافش خوب توانسته با زمان كنار بيايد و علاوه براينكه به گور تاريخ نپيوسته، تاريخ را در خود حل كرده است.
قصد من ستايش ايران نيست بل تمجيد نسليست كه پله پله تكامل را پشت سر گذاشته است، گاهي در اين تكامل به فترتي بيثمر برخورده است_آنسان كه زرين كوب دو قرن سكوت را مي نويسد_ و گاه واژه تكامل پاي دستاوردش كمر خم ميكند_آنسان كه كوروش دم از آزادي عقيده مي زند_
اما چرا در اين سير تا به اين اندازه نوسان داشته است؟ خوي مردمانش اينگونه است؟ يا اين گربه آرامش ندارد؟ شايد هم گربه جاي نامناسبي آرميده است!
خيلي ها نفت را دليل برهم خوردن آرامش اين ديار مي دانند اما نفت هنوز يك قرن عمر نكرده كه سالهاي مدنيت در ايران را قياسي نيست با عمر جوان اين انرژي! واقع شدن در پاي تمدن بين النهرين و مشرق زميني كه تمدن از آن سر بر مي آرد و ايراني كه از هر سوي براي گذر از تمدني و رسيدن به تمدني ديگر بايد از آن عبور كرد خود دليلي بر اين مدعاست ايستاده بر شاهراه فرهنگي جهان كه اگر امروز فرهنگ به جاي ديگري روانه شده است آن روزهاي نه چندان دور در آسياي خودمان مشغول قدم زدن بود و ايران حتما اوج آن قدمگاه بود، روزي.
چه كنيم به آرامش برسيم؟ به سربازان خارجي لبخند بزنيم ؟ كه اين امر در ايران سابقه دارد به دفعات،از ظلم و جور سردمداران زمان. كه شايد مردم هرگز به بيگانگان لبخندي نزده باشند اما دست ياري هم به ظالمان خودماني نداده اند.
كسي به كمك داريوش در نبرد با هلني ها نشتافت تا سربازان بيگانه الكساندر به تاراج برند شيراز باستاني را! كسي به كمك يزدگرد در نبرد با اعراب نشتافت تا به نام دين، اعراب بدسگال در هم كوبيدند تمدن را، تاق كسري را! كسي نيامد و كسي نيامد .....................
در تمامي سلسله هاي ايران از اين حوادث به دفعات اتفاق افتاده است اما آيا تغيير يك سلسله و آمدن يك نيروي خارجي دستاوردي براي ما داشته است؟ بدون شك خير. نه اسكندر منجي بود نه عمر و نه چنگيز مغول كه به جز خون چيزي از دستانشان نچكيد. وقتش رسيده براي يكبار هم كه شده به فكر اصلاحات باشيم هر چند رقيب زره پوش و رويين تن باشد كه در اين روزگار دل خوش كرده ايم به حركات دست جمعي و يكپارچه اما آرام.................................................
در حاشيه
1-دير نوشتن دليلي بر هرگز ننوشتن نيست.
2-ادامه اين نوشته در پست بعدي.
انتظار به سر خواهد رسيد
و تو رقصي خواهي كرد با دلبرك خويش
كه تنها در رويا ديده اي
قلبي گرو مي گذاري
و او سوگند مي خورد به آواي قلب تو
قلب تو آرامگهي مي شود
براي اعتراف هاي عاشقانه او
و تو چه آسوده خاطري
كه بعد از مرگت
كسي را داري كه فراموشت نكند.
او نيز.
در حاشيه
در روزهايي كه همه شانه خالي مي كنند از فعاليت هاي اجتماعي ،چرا من از انتظار نگويم!!
محافظه كاري سال هاي زياديست گريبان حكومت را گرفته است تا آنجا كه حجت الاسلام احمد خاتمي به تازگي عنوان كرده است اختلاف نظرهاي خود را در نهان بيان كنيد.ديگري مي گويد همه مانند هم بيانديشند و آنسوتر حكمي همسو شنيده مي شود.اما سوال چيست، ديدگاه هاي متفاوت در كجاي دنيا به جز كشورهاي توتاليتر وجود ندارد؟ و آيا چند صدايي و انتقاد نمي تواند نشاني از پويايي باشد؟ يا اينكه همچنان بايد ترسيد؟
هرچه محافظه كارتر شويم ضربه پذيرتر هم شده ايم! بلاي خانمان سوزي كه دارد به سر رژيم مي آيد.از بيان اختلاف نظرها ابا دارند، احزاب را مخرب مي پندارند و ساده ترين قوانين اجتماعي را براي جامعه اي نيمه جان زيرپا مي گذارند، فقط يك حزب كه نه يك حزب، يك بسيج مردمي را دنبال مي كنند كه اي كاش مردمي بود.حال نبايد مايوس شد و از دور خارج شد بلعكس بايد به خاطر داشت كه ترسو از سايه خود نيز مي ترسد و خوشنود بايد شد اگر بدانيم ما از سايه ها باور پذيرتريم و چون سايه جابه جايي نور در ما اثري نمي گذارد.
حكم به انحلال نبايد داد،از محكوميت آنان كه بر سر حداقل ها با هم توافق دارند پرهيز بايد كرد، تحريم تنها بايد يك ابزار باشد و به زودي از آن استفاده نكرد،تنها با بيان اين ابزار حداقل امتيازها را گرفت وبه نهادينه كردن اين انديشه روي آورد كه به جاي خروج از فعاليت هاي اجتماعي و گاهي سياسي، به حداقل ها بسنده كرد و در عصر نبود رسانه هاي آزاد مردم را دعوت به بلاگ خواني كرد.اين ابزار به همراه ديگر راهكارها تنها راه ما براي ادامه دادن و گرفتن حقوق فراموش شده است.دريغ بعضي از فعالين و سياسيون مدام اين ابزارها را خرد مي كنند.
فكر تهوع آور انقلاب را از سر خارج نمود كه اگر چه بزودي انقلابي رخ نخواهد داد اما انقلاب در ايران منجر به روي كار آمدن دولت ايدئولوگ ديگري مي شود كه او هم يكصدايي را طلب خواهد كرد نه چيز ديگري را، چرا كه در ايران هر حادثه اي كه رخ دهد ميراث خور برجاي خواهد گذاشت؛ ميراث خور انقلاب،ميراث خور جنگ، ميراث خور شهدا و به تازگي ميراث خور نفت.يادمان نرود تغييري ماندگار خواهد بود كه با درك همراه باشد نه با هيجان و شور انقلابي گري.
خوشحالم از تبادل آرايي كه از پس افكار بيرون آيد و دستخوش هيجانات و تعصبات روزمره نشود،اما نبايد فراموش كرد مباني بحث كردن را حرمت شمرد كه اين مباني را از حقوق بشر به عاريت مي گيريم براي ذكر پاره اي توضيحات،اما اين بار عاريه را بازپس نمي دهيم چرا كه هوس ديگري در سر داريم.
حكومت ها چه ديني و ايدئولوگ چه پادشاهي و چه دين ستيز همه رفتني بودند و دموكراسي پاياني بود بر مكاتبي كه انديشه هاي خود را مباني انسانيت مي پنداشتند همچون اديان و ديگرطرقي كه تنها راه رستگاري را پيروي بي چون و چرا از خود مي پنداشتند.اما قوانين زير نظر دموكراسي شكل مطلوب ميگيرند حال ازاين قوانين دولت هايي براي مدتي طبق راي مردم، كارگزار مي شوند.افكار دولتها متمايزست دولتي فردگراتر است و دولتي معتقد به يارانه بيشتر و دولتي ديگر هم متدين تر و دولتي ديگر سوسيال و.....................
نه مسيحيت و نه يهوديت و نه هر دين ديگري حق حكومت داري را ندارد چون در ايدئولوژيست كه ما مجبور به كشيدن خطوط مي شويم اگر كسي در درون خط باشد ازماست و اگر نباشد بر ماست راستي كه دموكراسي پاياني بود بر قوانين عصر حجر و ما امروز بي هيچ توهيني به قوانين انسان ابتدايي، دموكراسي را يكجا دستاورد او مي دانيم طي طريق اين راه ارمغانيست امروزي شده در دستان ما كه صلتيست از گذشتگانمان براي حفظ حريم انساني.
وقتي كه مي گوييم دين از سياست جدا باشد پرداختن به چگونگي اجراي يك دين كار بيهوده اي است چون دين فقط در حوزه اعتقادي حق دخالت دارد نه در حكومت داري ،تاريخ پشتيبان اين حرف من است.
ايدئولوژي را به صرف لطيف بودنش نمي توان تحميل كرد حتي در قالب و پوشش دين.اما شكست توامان يك مكتب بدين دليل كه هيچگاه مجريان قابلي نداشته است توجيه بايسته اي نيست و ضعف را بر گردن مجريان انداختن كتمان نقطه ضعفهاي مكتبمان است.اما اينكه حكومت ديني توان اداره جامعه را ندارد ضعف دين نيست اين ضعف حكومت دينيست نه دين، چرا كه دين براي امور ديگريست نه حكومت داري.
اما هيچكس حق خرده گرفتن از عقايد ديگري را به خاطر تحليل متفاوت ندارد هركس مي تواند تحليل خودش را داشته باشد و تحليل ها علاوه بر معلومات و داده هاي فراوان كمي نيز سوي علاقه مندي ها را بازتاب مي دهد و نمي توان كسي را به صرف تحليلش دروغگو خطاب كرد كه اگر چنين باشد ميزان تحجر ما را به رخ خواهد كشاند و دوريمان را از مدنيت.
كار نادرست اينست كه بعد از خواندن يك تحليل،مصداقي از تحليل گر بجوييم و بي پرده حكم به غرب گرايي و دين ستيزي نگارنده زنيم كه عقايد نگارنده هر چه باشد حوزه خصوصي اوست و نفوذ به حريمش در هم شكستن آدابيست كه امروزه آن را خاصه عصر مدنيت نمي دانيم.
1- اين دستنويس را خواستم در قالب كامنت يا پيامي براي دوست دورانديشم حمیدرضا طهماسبی پور بگذارم كه به اين شكل درآمد.
2- بازنگار را هنوز بدون سد در دسترس دارم.
|
|